حجت گوی

لغت نامه دهخدا

حجت گوی. [ ح ُج ْ ج َ ] ( نف مرکب ) حجیج. ( منتهی الارب ). آنکه حجت و دلیل آورد.

فرهنگ فارسی

آنکه حجت و دلیل آورد

جمله سازی با حجت گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به حجت گوی ای حجت سخن با مردم دانا که مرد جوهری خرد به قیمت لؤلؤ و مرجان

💡 هرچه گوئی نغز حجت گوی، لیکن قول نغز کی پدید آید ز مغز پربخار، ای ناصبی؟

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز