لغت نامه دهخدا
حجاب حاجز. [ ح ِ ب ِ ج ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حاجز، دیافرغما. رجوع به دیافرغما شود.
حجاب حاجز. [ ح ِ ب ِ ج ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حاجز، دیافرغما. رجوع به دیافرغما شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر عضو بدن یک منطقه نمایندگی روی پوست دارد و آن منطقه وابسته به همان رشته عصبی است که به آن عضو خاص میرود و با تحریک منطقهای روی پوست که نمایانگر یکی از اعضای بدن است آثار ملموس یا محسوس در آن عضو پدید خواهد آمد. به عنوان مثال، درد سرشانه (اگر ربطی به آبستنی نابجا نداشته باشد) بازتاب ناراحتی حجاب حاجز است زیرا هر دوی آنها پیوستگی به یک رشته عصبی دارند.
💡 ) داخلی بدن است که به دندههای انتهایی و مُهرهها میچسبد و قفسه سینه را از محوطه شکم جدا میکند. در فارسی به دیافراگم، حجاب حاجز، پردهٔ دل، میانبند، واشامه و تراشامه هم گفتهاند.