لغت نامه دهخدا
حال و احوال. [ ل ُ اَح ْ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) از اتباع است. رجوع به حال شود.
حال و احوال. [ ل ُ اَح ْ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) از اتباع است. رجوع به حال شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سالهای بعد، مشخصهٔ بارز فضای سیاسی روم جدال میان دو جناح سیاسی پوپولارها و اپتیماتها بود. در این حال و احوال بود که یک انسان نوین، شهروندی رومی برخواسته از شهرستان، وارد تاریخ روم شد: گایوس ماریوس.
💡 معنی نزدیک مردم و مردمان در این بیت مردمک و مردمکان چشمان گریان و خونبار عاشق در برابر معشوق است، ولی، در معنایی دورتر و عمیقتر، با ظرافت و هنرمندی کمنظیری، حال و احوال تمامی مردمان عاشقیکشیده و خونگریسته را بر خاطر و روان خواننده میپاشاند.
💡 حال و احوال جهان هیچ نیرزد بر دانا جز نکویی که توان گفت جز آن هیچ نبردند
💡 ز شرح حال و احوال سلامت چو من بنوشتمی جمله تمامت