لغت نامه دهخدا
جندار. [ ج ِ ] ( معرب، اِ ) معرب جاندار. سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون، حاکم و جز آنان است. نگهبان. ج، جنادره. ( فرهنگ فارسی معین ).
جندار. [ ج ِ ] ( معرب، اِ ) معرب جاندار. سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون، حاکم و جز آنان است. نگهبان. ج، جنادره. ( فرهنگ فارسی معین ).
(جِ ) [ معر. ] (اِ. ) سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون حاکم و جزو آنان است، نگهبان. ج. جنادره.
سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون حاکم و جزو آنان است، نگهبان.
جنادره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بو جندار یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر جغتای استان خراسان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، کرومیت است.