لغت نامه دهخدا
جنبر. [ جَم ْ ب َ ] ( ع ص، اِ ) شتر نر سطبر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || کوتاه. ( منتهی الارب ) ( ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). || چوزه شوات. ( منتهی الارب ). فرخ الحباری. ( اقرب الموارد ).
جنبر. [ جَم ْ ب َ ] ( ع ص، اِ ) شتر نر سطبر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || کوتاه. ( منتهی الارب ) ( ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). || چوزه شوات. ( منتهی الارب ). فرخ الحباری. ( اقرب الموارد ).
شتر نر سطبر یا کوتاه یا چوزه شوات
💡 ای حکم ترا نهاده سرها گردن در جنبر طاعتت فلک را گردن
💡 از جنبر اقبال تو بیرون نبرد سر جز خیرهسر و ابله و دیوانه و احمق