لغت نامه دهخدا
جنب و جوش. [ جُم ْ ب ُ ] ( اِ مرکب ) فعالیت بسیار. هیجان. حرکت فراوان. و با آمدن و افتادن صرف شود، گویند: بجنب و جوش آمد، به جنب و جوش افتاد.
جنب و جوش. [ جُم ْ ب ُ ] ( اِ مرکب ) فعالیت بسیار. هیجان. حرکت فراوان. و با آمدن و افتادن صرف شود، گویند: بجنب و جوش آمد، به جنب و جوش افتاد.
فعالیت بسیار هیجان حرکت فراوان و با آمدن و افتادن صرف شود گویند: بجنب و جوش آمد بجنب و جوش افتاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیابان محدوده مسکونی نوعی طراحی خیابان است که اولویت را به عابران پیاده، دوچرخهسواران و تعاملات اجتماعی به جای خودروها میدهد. هدف خیابان محدوده مسکونی تبدیل آن به یک فضای عمومی پر جنب و جوش برای معاشرت، بازی و حمل و نقل فعال است. در مقابل خیابانهای سنتی که تمرکز اصلی آنها بر تردد خودروها است، خیابانهای محدوده مسکونی به دنبال ایجاد محیطی امنتر، جذابتر و قابل سکونتتر برای همه هستند.
💡 جـالب اينكه: آفرينش (مرگ ) و (حيات ) را در كنار آفرينش (شب ) و (روز)قـرار مـى دهد چرا كه نور و ظلمت در پهنه عالم هستى همانند مرگ و حيات در جهان جانداراناست همانگونه كه در پرتو امواج نور، عالم هستى جنب و جوش و حركت پيدا مى كند و زيرپرده هاى ظلمت به خاموشى مى گرايد، همين گونه موجودات زنده با نور حيات حركت خودرا آغاز مى كنند و با ظلمت مرگ خاموش مى گردند و هر دو جنبه تدريجى دارند.