جستن خون

لغت نامه دهخدا

جستن خون. [ ج َ ت َ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چون فواره ای بیرون شدن آن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

چون فواره بیرون شدن آن

جمله سازی با جستن خون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این بوقت جنگ جستن خون دل خواهد شراب وان بوقت کین کشیدن مغز سر جوید طعام

💡 مرا جستن خون تو آرزوست نه شاهی طلب باشم و ملک دوست