جزء واژه

مترادف‌ها

بخشی از کلمه، اجزای واژه

متضادها

کل واژه

فرهنگستان زبان و ادب

{meronym} [زبان شناسی] واژه ای دال بر یکی از اجزای تشکیل دهندۀ یک پدیده که با واژۀ دال بر کل آن رابطۀ معنایی دارد

جمله سازی با جزء واژه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طبق منابع ترکیه‌ای واژه «پرچم» که به صورت وام‌واژه در ترکی عثمانی وجود داشته بود، واژه‌ای پارسی است که همان «پرچم» یا «پرچمنده» و «برچم» یا «برچمنده» معنی می‌دهد و از «پر» («بر» به معنی «جلو» یا «رو» و «بالا») و فعل «چمیدن» به معنی «پیچ و خم خوردن» تشکیل شده‌است. در لغت‌نامه دهخدا جزء واژه‌های پارسی دسته‌بندی شده‌است، برخی محققان گفته‌اند این واژه ریشه خارجی دارد اما شواهدی در این باره در دست نیست. این واژه در آغاز به معنی دیگری بود اما بعدها در ایران جای واژه ترکی «بیرق» را گرفته‌است:

💡 زبان‌شناسان با بررسی دقیق هر جزء واژه، سعی می‌کنند ریشه‌ها، پیشوندها و پسوندها را برای درک بهتر ساختار زبانی و معنایی کلمات مختلف شناسایی کنند.

💡 درک صحیح معنای یک متن پیچیده، نیازمند تحلیل دقیق هر جزء واژه و بررسی نحوه ترکیب آن‌ها با یکدیگر در ساختار دستوری جمله است.

💡 برای یادگیری سریع یک زبان جدید، تحلیل هر جزء واژه و شناخت ریشه‌های مشترک می‌تواند فرآیند حفظ کردن کلمات را بسیار ساده‌تر و موثرتر کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران