جبیری
لغت نامه دهخدا
جبیری. [ ج ُ ب َ ] ( ص نسبی ) این کلمه منسوب به جبیر پدر سعیدبن جبیر میباشد.
جبیری. [ ج ُ ب َ ] ( اِخ )ابن اسماعیل. محدث است. رجوع به لباب الانساب شود.
جبیری. [ ج ُ ب َ ] ( اِخ ) سعیدبن عبداﷲبن زیادبن جبیربن حیة. محدث است. رجوع به لباب الانساب شود.
جبیری. [ ج ُ ب َ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن یوسف بن مغیرة. از اولاد جبیربن حیه و شیخ بوده است. ( از لباب الانساب ).
جمله سازی با جبیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنا بر نظر تِیت براهوییها در اصل قسمتی از ایل ماماسنی (یا مَمَسنی) بودند که در جنوبشرقی پنجگور در جبیری تمرکز و استقرار داشتند. ماماسنیها که اصالتاً لُر هستند، در بلوچستان به «محمد حسنی» معروفاند. از تشابه نام براهویی با بعضی طایفههای کُرد ساکن در کلات (محل استقرار اولیهٔ براهویی) مانند برادوست یا براخوی، برخی احتمال دادهاند که براهوییها اصالتی کرد دارند.