لغت نامه دهخدا
جای دار. ( نف مرکب ) وسیع. جادار. فراخ.
جای دار. ( نف مرکب ) وسیع. جادار. فراخ.
وسیع و فراخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو خود جای داری درین برز کوه به تو مویه سازند اهل گروه
💡 نداری هیچ بر جان جای داری ترا شاید که او را پای داری
💡 اگر هستی تو قابل جای داری تو بیشک در بهشت خود پای داری
💡 تو تا در منزل من جای داری نگردد غم به گرد منزل من
💡 چو مردان زن اناالحق جای داری بکن گر مرد عشقی پایداری
💡 نگویم چو جنگ آوری پای دار چو خشم آیدت عقل بر جای دار