لغت نامه دهخدا
جای بستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ترتیب دادن مکان. ( ارمغان آصفی از بهار عجم ). جای دادن. جای معین کردن:
به تخت جم نمی گنجید ذات قهرمان حق
بعزت خانه عرش مجیدش جایگاه بستند.فغانی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
جای بستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ترتیب دادن مکان. ( ارمغان آصفی از بهار عجم ). جای دادن. جای معین کردن:
به تخت جم نمی گنجید ذات قهرمان حق
بعزت خانه عرش مجیدش جایگاه بستند.فغانی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
ترتیب دادن مکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جای بستن احرام و گفتن تکبیر بلند کرد به روی دو دست طفل صغیر