جانب گیر
مترادفها
طرفدار، سوگیرانه، جانبدار
متضادها
بیطرف، بیجانب
لغت نامه دهخدا
جانب گیر. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) حامی. مددکار. ( آنندراج ). جانب گیرنده. جانب نگاه دارنده. طرفدار.
فرهنگ فارسی
مددکار
جمله سازی با جانب گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با گل روی تو دعوی نکویی خورشید برطرف گر نکند زلف تو جانب گیر است
💡 قاضی باید در هنگام صدور حکم، کاملاً بیطرف باشد و هرگونه رفتار جانبگیرانه نسبت به طرفین دعوا را به شدت کنار گذاشته و عدالت را اجرا کند.
💡 منتقدان معتقدند که این رسانه با نگاهی جانبگیر نسبت به سیاستهای دولت، توانسته است واقعیتهای موجود در جامعه را به شکلی غیرمنصفانه به مردم نشان دهد.
💡 از آنجایی که داور در مسابقات نباید جانبگیر باشد، هرگونه خطای احتمالی او میتواند باعث اعتراض شدید تیمها و به چالش کشیدن اعتبار کل مسابقات شود.