جان بر

لغت نامه دهخدا

جان بر. [ جام ْ ب َ ] ( نف مرکب ) کسی که میرهاند جان خود را. ( ناظم الاطباء ): که احدی از آنها از دست آن ملعون جان بر نشد. ( مجمل التواریخ گلستانه ).
دل جان بر نمییابم ز دست تیغ مژگانش
بدور چشم او پیمانه ها لبریز می بینم.طالب آملی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

کسی که میرهاند جان خود را

جمله سازی با جان بر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد نگفتم با کس این معنی که تا جان بر زفان آمد

💡 موسیقی فیلم توسط آهنگ ساز کهنه‌کار موریس ژار نوشته شد. موزیک هم چنین شامل استفاده از آهنگ ۱۹۹۵ بنام «ملودی آزاد شده» است که الکس نورث با متن «های زرت» آنرا نوشته بود. کار ژار برای آکادمی سال ۱۹۹۰ برای بهترین کار سال نامزد شد. اما به جان بری برای «رقصنده با گرگ‌ها» باخت.

💡 هزاران دشمن و ره‌زن، برای آن پدید آمد که تا چون جان بری زیشان بدانی کز کی منصوری

💡 8 مردان خدا تا پاى جان بر اهداف خود پايدار هستند. (حرّقوه ) سوزاندن، سخت ترين نوع قتل است.

💡 از اسكندر پرسيدند كه پدر را بيشتر دوست مى دارى يا استاد و معلّم را؟ گفت: ((استاد رالا ن ابى كان سببا لحياتى الفانية و معلمى كان سببا لحياتى الباقية ))(107) پسبه اندازه اى كه جان بر بدن برترى دارد، حق استاد نيز از حق پدر بيشتر است. و بايددر ابراز محبت به استاد و بزرگداشت مقام او در مقايسه با محبّت به پدر و بزرگداشتمقام اواين نسبت محفوظ بماند.

💡 بگو با عاشقان طی گشت هجر و گاه وصل آمد بیفشانید جان بر مقدمش جانانه پیدا شد