تیشه زدن

لغت نامه دهخدا

تیشه زدن. [ ش َ / ش ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با افزار آهنی کار کردن. افزار مخصوص سنگ تراشان را بر سنگ یا خاک زدن. افزار مخصوص کندن سنگ و خاک و جز آن را:
تو خوش می زیستی با دلبران شاد
قلم شاپور می زد تیشه فرهاد.نظامی.زدم تیشه یک روز بر تل خاک
بگوش آمدم ناله ای دردناک.سعدی.رجوع به تیشه شود.

فرهنگ فارسی

با افزار آهنی کار کردن افزار مخصوص سنگ تراشان را بر سنگ یا خاک زدن

جمله سازی با تیشه زدن

💡 بوسی به شیرین کاری ار کردم تراش از تو چه شد عیبی نباشد سوی خود تیشه زدن فرهاد را

💡 بیستون تیشه زدن کوهکنی نیست ولیک هرکس اندردل تو را رخنه کند کوهکن است

💡 بدست جهل، به بنیاد خویش تیشه زدن دو چشم بستن و در چاه سرنگون شدن است

💡 تلخ باشد بنظر تیشه زدن بر سر لیک آنچه بر کوهکن‌ آمد همه شیرین‌ آمد

💡 کار سخت تیشه زدن و تار ساختن را از دهه ششم زندگی یعنی از ۱۳۴۰ کنار گذاشت ولی تا سال‌های آخر عمر کار تعمیر ساز را در مغازه خود واقع در چهارراه حسن‌آباد ادامه داد و هر روز از خانه‌اش در ضلع جنوبی پارک شهر تا مغازه را با دوچرخه می‌پیمود تا در مغازه را باز نگه دارد.

کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز