تیز پی

لغت نامه دهخدا

تیزپی. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) تیزپا. تیزرو. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
بسر برد روزی دو، در رود و می
دگر باره شد مرکبش تیزپی.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تیز پا تیز رو

جمله سازی با تیز پی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسر برد روزی دو در رود و می دگر باره شد مرکبش تیز پی

💡 بدو گفت امشب تو با رود و می به نزد فرستاده رو تیز پی

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز