لغت نامه دهخدا
تیزجنگ. [ ج َ ] ( ص مرکب ) مهیا و آماده ٔنبرد. ( از فهرست ولف ). برانگیخته جنگ:
چو بشنید بهرام شد تیزجنگ
بیامد یکی تیغ هندی به چنگ.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزجنگ. [ ج َ ] ( ص مرکب ) مهیا و آماده ٔنبرد. ( از فهرست ولف ). برانگیخته جنگ:
چو بشنید بهرام شد تیزجنگ
بیامد یکی تیغ هندی به چنگ.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
مهیا و آماده نبرد برانگیخته جنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرانست برعمت ای تیز جنگ که خواهی ازو یاوری روز جنگ
💡 بگفت این و با رستم تیز جنگ چو شیر ژیان اندر آمد به جنگ
💡 اگرچه بود تیز جنگی پلنگ نه هر بار پیروز باشد به جنگ
💡 شد کشته عالم و تو همان در مقام جنگ ای تیز جنگ کند نگردید خنجرت