لغت نامه دهخدا
توح. [ ت َ ] ( ع مص ) آماده و مهیا شدن: تاح له الشی ٔ؛ آماده و مهیا شد برای او. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
توح. [ ت َ ] ( ع مص ) آماده و مهیا شدن: تاح له الشی ٔ؛ آماده و مهیا شد برای او. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
آماده و مهیا شدن آماده و مهیا شدن برای او ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه تشویش عالم را بحسن سعی برگیری همه اسرار گردون را ز توح غیب برخوانی