لغت نامه دهخدا
توتیای دیده. [ ی ِ دی دَ / دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توتیای چشم. ( ناظم الاطباء ):
چشم حورا چون شود شوریده، رضوان بهشت
خاک پایش توتیای دیده حورا کند.منوچهری.رجوع به توتیای چشم و توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
توتیای دیده. [ ی ِ دی دَ / دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توتیای چشم. ( ناظم الاطباء ):
چشم حورا چون شود شوریده، رضوان بهشت
خاک پایش توتیای دیده حورا کند.منوچهری.رجوع به توتیای چشم و توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گو بسا ابن یمین را آرزو بودست آنک توتیای دیده سازد خاک آن درگاه را
💡 گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد توتیای دیده از خط غبارم می دهد
💡 توتیای دیده اهل نظر گردان مرا پیش چشم خود اگر چه کمترم از خاک راه
💡 به سان سرمه کنم توتیای دیده ی خویش هرآن غبار کز آن آستانه برخیزد
💡 ز خاک پای تو گر توتیای دیده کنند چو آفتاب دهد نور چشم اعمی را
💡 نی همین سر تن آدم شدست آن خاک پاک نوح را هم توتیای دیده های پر نم است