توان داشتن

لغت نامه دهخدا

توان داشتن. [ ت ُ / ت َ ت َ ] ( مص مرکب ) نیرو داشتن. تاب داشتن. قدرت داشتن:
من و رخش و کوپال و برگستوان
همانا ندارند با من توان.فردوسی.کسی کو به خود بر توان داشتی
ز طبع آرزوها نهان داشتی.نظامی.رجوع به توان شود.

فرهنگ فارسی

نیرو داشتن ٠ تاب داشتن

جمله سازی با توان داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگه چون توان داشتن دین و دل را ز دستان فتان و نیرنگ جادو

💡 چشم طرب چگونه توان داشتن ز چرخ کاین خیره گرد نیز ز اصحاب ماتم است

💡 گرچه سبد نگاه توان داشتن در آب لیک آب را نگه نتوان داشت در سبد

💡 چند توان داشتن در نمد آیینه را؟ دست بکش زآستین،خرقه بیفکن زدوش

💡 هرگز نشد ابروی تو بر حاجت ماخم تا چشم توان داشتن از غیر بحاجات

💡 در پی امید بود چند توان داشتن بر سر راه امید دیدهٔ امیدوار

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز