تهی پائی
مترادفها
پابرهنه، بیکفش
متضادها
کفشپوش
لغت نامه دهخدا
تهی پائی. [ ت َ / ت ِ / ت ُ ] ( حامص مرکب ) کنایه از برهنه پائی است. ( آنندراج ):
پای سعیم شده از خار رهت پوشیده
چاره زین به نتوان کرد تهی پائی را.کلیم ( از آنندراج ).آن راه نوردم که تهی پائی خود را
پیوسته نهان از نظر آبله دارم.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
کنایه از برهنه پائی است
جمله سازی با تهی پائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پای سعیم شده از خار رهت پوشیده چاره زین به نتوان کرد تهی پائی را
💡 بار ناموسی نداریم از پی دل می رویم از تهی پائی چه بی اندیشه در گل می رویم
💡 کودک تهی پائی که در کوچه و خیابانها میدوید، با وجود فقر و تنگدستی، لبخندی از سر شادی و بیخیالی بر لب داشت.
💡 او تمام طول مسیر را به صورت تهی پائی و بدون کفش طی کرد تا بتواند با طبیعت و خاک زمین ارتباط برقرار کند.
💡 در آن روزهای سخت و بیبرکت، بسیاری از کودکان به صورت تهی پائی در میان گل و لای و باران راه خود را میرفتند.