تهمتی
مترادفها
اتهام، افترا
متضادها
ستایشی، تمجید، مدح
لغت نامه دهخدا
تهمتی. [ ت ُ م َ ] ( ص نسبی ) وهمی و بدگمان. ( ناظم الاطباء ):
قدسی به دلت هوای کام است هنوز
خوناب جگر بر تو حرام است هنوز
آسوده دلی تهمتی خویش مشو
در آب مزن کوزه که خام است هنوز.؟ ( آنندراج ).|| ناشایسته و فضیح. || مفتری و افتراکار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ماخوذ از تازی وهمی و بدگمان
جمله سازی با تهمتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رفیع رای تو، بر من تغیری دارد به تهمتی که مرا اندر آن جنایت نی
💡 عزیر خاطر آن پر هنر برنجیده ست به تهمتی که زمن نقل کرده اند اشرار
💡 لب و دهانِ ترا تهمتی به هیچ زدند شکر شکن ز سخن مشکلیِ مسئله بین
💡 جنبش عشق قدیم از خود به خود دیده مقیم در میانه تهمتی بر بلبلان انداخته
💡 مرا که دامان از آفتاب پاکتر است سیاه رو نکند تهمتی و تکفیری
💡 او با شنیدن آن تهمتی که به ناحق به او زده شده بود، دچار شوک و ناراحتی شد و مدتی طولانی نتوانست با آرامش زندگی کند.
💡 وکیل مدافع در دادگاه تلاش کرد تا ثابت کند که آن تهمتی که علیه موکلش مطرح شده، کاملاً بدون پایه و اساس و ساخته و پرداخته است.
💡 هیچکس نباید بدون داشتن مدارک کافی و شواهد مستدل، کسی را با تهمتی ناروا متهم کند، زیرا این کار از نظر اخلاقی و حقوقی بسیار سنگین است.