لغت نامه دهخدا
تنگ فضا. [ ت َ ف َ ] ( ص مرکب ) محقر. کم گنجایش. تنگ جای. جایی که کسی یا چیزی به دشواری در آن جای گیرد:
قدر تو بر افلاک سپه راند و سپس گفت
ما در تو نگنجیم که بس تنگ فضایی.خاقانی.رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنگ فضا. [ ت َ ف َ ] ( ص مرکب ) محقر. کم گنجایش. تنگ جای. جایی که کسی یا چیزی به دشواری در آن جای گیرد:
قدر تو بر افلاک سپه راند و سپس گفت
ما در تو نگنجیم که بس تنگ فضایی.خاقانی.رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
محقر. کم گنجایش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جناب اوست جهان را محیط بس واسع سپهر تنگ فضا گو دکان خود برچین
💡 بوصل حضرت باری رسید حالش رست بباغ خلد ازین خاکدان تنگ فضا
💡 هوای تنگ فضای خرابه دل ماست تجردی که پر جبرئیل می گردد
💡 بماء/ منی روکش در فضاست رفعت حق ازین سراچه بی ارتفاع تنگ فضا
💡 نزاریا به کلید طمع گشاده نشد در سرایِ فراخ آسمانِ تنگ فضا
💡 جواب داد که در این جهان تنگ فضا ز صلح و کینه ندارندکایناتگذر