لغت نامه دهخدا
تنگ رو. [ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ روی. رجوع به همین کلمه شود.
تنگ رو. [ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ روی. رجوع به همین کلمه شود.
تنگ روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو لشکر برابر بر آن دشت کین تو گفتی که شد تنگ روی زمین
💡 دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای
💡 گشاده دیده بر ما چون درِ تنگ روان بگشاد قفل چشمه گنگ
💡 سپاه آید او را ز ما چین و چین به ما بر شود تنگ روی زمین
💡 چو من تنگ روی اندر آرم بروی سرآید شما را همه گفتوگوی
💡 بد تنگ روی و کنون پشت قویست از چه ؟ از کاغذ بی حدّ و مرم