تنگ توشه

مترادف‌ها

خسیس، بخیل، ممسک

متضادها

مرفه، ثروتمند، گشاده‌دست

لغت نامه دهخدا

تنگ توشه. [ ت َ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) تنگ روزی. تنک روزی. که سرمایه اندک دارد. که تنگدست است:
یکی تنگ توشه بدی شوربخت
شهی دادمت افسر و تاج و تخت.اسدی ( گرشاسبنامه ).رجوع به تنگ و تنک و ترکیبهای آن دو شود.

فرهنگ فارسی

تنگ روزی. که سرمایه اندک دارد.

جمله سازی با تنگ توشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز گندم کرده دهر تنگ توشه مرصع تاج شاهان را چو خوشه

💡 در آن دوران سخت و پر از قحطی، بسیاری از خانواده‌های تنگ توشه برای تامین نیازهای اولیه و ساده زندگی خود با سختی‌های زیادی روبرو بودند.

💡 او با وجود اینکه فردی بسیار بخشنده بود، اما به دلیل شرایط تنگ توشه، نمی‌توانست به همه نیازمندان کمک مالی که از او می‌خواستند، برسد.

💡 داستان‌های ادبی کلاسیک اغلب به زندگی افرادی می‌پردازند که در تنگ توشه زندگی می‌کردند اما با عزت نفس بالا، با مشکلات روزمره خود مقابله می‌نمودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران