لغت نامه دهخدا
تلل. [ ت َ ل َ ] ( ع اِ ) تری و نمناکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تلل. [ ت ُ ل ُ ] ( ع اِ ) ج ِ تلیل. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به تلیل شود.
تلل. [ ت َ ل َ ] ( ع اِ ) تری و نمناکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تلل. [ ت ُ ل ُ ] ( ع اِ ) ج ِ تلیل. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به تلیل شود.
جمع تلیل.
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدیده تللی سوزنم که سوز نیم نه هر چه سوزن درزی نهان میان تلی