تقاضاگر
مترادفها
درخواستکننده، خواستار، طالب
متضادها
بخشنده، دهنده، عرضهکننده
لغت نامه دهخدا
تقاضاگر. [ ت َ گ َ ] ( ص مرکب ) خواهنده. درخواست کننده. خواستار. جوینده:
خود کرا آمد چنین دولت بدست
قطره را بحری تقاضاگر شده ست.مولوی.این بمن بگذار کاستادم در این
گر تقاضاگر بود هم آتشین.مولوی.رجوع به تقاضا و دیگر ترکیب های آن شود.
جمله سازی با تقاضاگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون تقاضاگر اوست باکی نیست گردن ما و منت وامش
💡 هست تقاضاگر او لطف او و آن کرم بیحد و خلق حسن
💡 ای تقاضاگر درون همچون جنین چون تقاضا میکنی اتمام این
💡 حسن تماشا طلب کرده تقاضاگری پرده به خود می درد شرم نگهبان او
💡 خود کرا آید چنین دولت به دست قطره را بحری تقاضاگر شدست
💡 این به من بگذار که استادم درین گر تقاضاگر بود هر آتشین
💡 آن فرد بسیار پرشور و تقاضاگر، با ارائه مستندات کامل، سعی داشت حق خود را از سازمان مربوطه در کوتاهترین زمان ممکن دریافت کند.
💡 در سیستمهای جدید حقوقی، حقوق هر تقاضاگر برای رسیدگی عادلانه به پروندههایش باید به صورت شفاف و سریع توسط مراجع قضایی تضمین شود.
💡 هر تقاضاگر باید پیش از ارائه درخواست رسمی، تمام مدارک و اسناد لازم را طبق دستورالعملهای تعیین شده توسط اداره مربوطه آماده نماید.