تعظم

لغت نامه دهخدا

تعظم. [ ت َع َظْ ظُ ] ( ع مص ) بزرگی نمودن. ( تاج المصادر بیهقی )( زوزنی ). بزرگی نمودن و بزرگ منشی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). تکبر. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

بزرگی نمودن، بزرگ منشی کردن، تکبر.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بزرگی نمودن. ۲ - ( اسم ) گردنفرازی. جمع: تعظمات.

جمله سازی با تعظم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زهی کحلی گردون از تعظم ز خاکت کرده کحل چشم انجم

💡 کمال خود بدان کز بس تعظم غلامان تواند افلاک و انجم

💡 نعل سُم شبرنگ تو از روی تعظم منجوق سراپرده ی مرفوع معظّم

💡 درد نوشان لبت خرقه پشمینه به دوش بس تعظم که بر این طارم اطلس کردند

💡 چنین گفت او نه اند این قوم مردم که مردم آن بود کو از تعظم

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز