تعطی
لغت نامه دهخدا
تعطی. [ ت َ ع َطْ طی ] ( ع مص ) عطا خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || مرتکب کاری گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مرتکب کاری شدن و فرورفتن در آن. ( از اقرب الموارد ). || آغاز نمودن کار زشت و ذلت را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || شتافتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
عطا خواستن
جمله سازی با تعطی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ، ای تعطی القرآن کقوله: وَ لا یُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ. مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ، ای من عند ربّ العزّة علی لسان جبرئیل بامر حکیم حکم انّ القرآن من عنده نزل، عَلِیمٍ بخلقه الی ما ذا یصیرون. و قیل لَتُلَقَّی ای لتلقّن، یقال لقیته کذا فتلقاه، ای لقیته فتلقّن.
💡 و خلیل خواند؟ گفت: بأنّک تعطی و لا تأخذ.