تظلم کنان
مترادفها
با شکایت، با تظلمخواهی
متضادها
رضایت داشتن، خشنود بودن
لغت نامه دهخدا
تظلم کنان. [ ت َ ظَل ْ ل ُ ک ُ ] ( ق مرکب ) در حال دادخواهی. در حال تظلم. دادخواهانه:
تظلم کنان سوی راه آمدند
عنانگیر انصاف شاه آمدند.نظامی.تظلم کنان رفته زین مرز و بوم
مروت به یونان و مردی به روم.نظامی.و رجوع به تظلم و ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
در حال دادخواهی
جمله سازی با تظلم کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تظلم کنان رفته زین مرز و بوم مروت به یونان و مردی به روم
💡 در روزهای گذشته، گروههای تظلم کنان با تجمع در مقابل ساختمان دادگستری، خواستار بازنگری در احکام صادر شده و اجرای عدالت برای خود شدند.
💡 حکام قدیمی معمولاً در قصرهای خود، به شنیدن شکایت تظلم کنان توجه میکردند تا از شورش مردم در برابر بیعدالتیهای احتمالی جلوگیری کرده باشند.
💡 بسیاری از تظلم کنان که از قوانین ناعادلانه خسته شده بودند، تصمیم گرفتند با نوشتن نامههای اعتراضی، صدای خود را به گوش مسئولان برسانند.