لغت نامه دهخدا
تشته. [ ت َ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) ناوه. ( صحاح الفرس ). || تشتک.( یادداشت مرحوم دهخدا ). || تشت و طبق و خوانچه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تشتک و طشتک شود.
تشته. [ ت َ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) ناوه. ( صحاح الفرس ). || تشتک.( یادداشت مرحوم دهخدا ). || تشت و طبق و خوانچه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تشتک و طشتک شود.
ناوه تشتک
💡 تشته لب رفتم به جنت، چشمهٔ کوثر نبود شعله جو رفتم به دوزخ، مشت خاکستر نبود
💡 به دشنه خوردهٔ آن تشته به خون غرقه به نوش داروی در زهر کشتهٔ زهرا
💡 چشم تو به خون ماست تشته باشد همه وقت تشنه مخمور
💡 ز بحر جود کریمی که تشته در طلب است هزار پایه گداتر ز سایل افتاده است