تسک
لغت نامه دهخدا
تسک. [ ت ِ ] ( اِ ) در تداول عوام به معنی بخش و قسم و سهم خرد و کم باشد و نیز بمعنی صدقه و زکوة: باجی تسکم ده. و گمان میکنم طسق عربی که میگویند معرب از فارسی است از همین کلمه است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || اجرت. خراج کشت و زرع به هر جریبی. ( یادداشت ایضاً ). و رجوع به طسق شود.
فرهنگ فارسی
در تداول عوام به معنی بخش و قسم و سهم خرد و کم باشد و نیز به معنی صدقه و زکوه.
جمله سازی با تسک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به آب دیده تسکین حرارت چون دهم خود را فضولی کشتهٔ لعلِ بُتانِ گلعذارم من
💡 این دارو یک آنالوگ ویتامین ب کمپلکس است و با تحریکاپیتلیزاسیون و گرانولاسیون در اگزماهاو درماتوزهای خفیف باعث تسریع بهبودزخم و تسکین خارش میشود.
💡 قصه فیلم به این صورت معرفی شده است: گروهی از بازیگران کسبوکاری راه میاندازند که با ایفای نقش افراد درگذشته، به بازماندگان آنها تسکین خاطر بدهند.
💡 تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من همچو اخگر پنبه بیرون ریخت از بالین من
💡 گیاه پونه: در سرماخوردگی زکام سردرد در تسکین گلو درد و حتی مشکلات گوارشی کاربرد دارد
💡 غیر از این ناید ز من که آتش برآرم از جگر اشک و آهی از پی تسکین دل سامان کنم