لغت نامه دهخدا
تزعم. [ ت َ زَ ع ع ُ ] ( ع مص ) دروغ بربستن و کاذب گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تکذب. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || به تکلف زعامت بر خود بستن و خود را زعیم دانستن. ( از متن اللغة ).
تزعم. [ ت َ زَ ع ع ُ ] ( ع مص ) دروغ بربستن و کاذب گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تکذب. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || به تکلف زعامت بر خود بستن و خود را زعیم دانستن. ( از متن اللغة ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مـى گـويد: (روزى را به خاطر بياوريد كه خداوند آنها را ندا مى دهد و مى گويد: كجاهـسـتـنـد شـريـكـانـى كـه بـراى مـن مـى پـنـداشـتـيـد)؟! (و يـوم يـنـاديـهـمفيقول اين شركائى الذين كنتم تزعمون ).
💡 آن روز كه همه اينها را يكجا مبعوث مى كنيم به مشركان مى گوئيم معبودهاى ساختگى شماكه آنها را شريك خدا مى پنداشتيد كجا هستند؟ و چرا به يارى شما نمى شتابند؟ چراهيچگونه اثرى از قدرتنمائى آنها در اين عرصه وحشتناك ديده نميشود؟ (و يومنحشرهم جميعا ثم نقول للذين اشركوا اين شركائكم الذين كنتم تزعمون ).
💡 تمام پندارها و تكيه گاههائى كه فكر ميكرديد نابود گشتند و گم شدند (وضل عنكم ما كنتم تزعمون ).
💡 و نيز در اين باره فرموده: (لقد جئتمونا فرادى كما خلقناكماول مرة، و تركتم ما خولناكم وراء ظهوركم، و مانرى معكم شفعاءكم الذين كنتم زعمتمانهم فيكم شركاء، لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون ).