ترش رخساره
متضادها
شیرین، خوشرو
لغت نامه دهخدا
ترش رخساره. [ ت ُ / ت ُ رُ رُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ترشرو. ( مجموعه مترادفات ). ترشروی:
ملک را بود زنگی پاسبانی
ترش رخساره ای کج مج زبانی.امیرخسرو ( از آنندراج ).و رجوع به ترشرو و ترشروی شود.
فرهنگ فارسی
ترشرو.
جمله سازی با ترش رخساره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ملک را بود زنگی پاسبانی ترش رخسارهای کژ مژ زبانی