تربو

لغت نامه دهخدا

تربو. [ ت َ ] ( اِ ) پارچه سفید و سفت و باریک را گویند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). جامه باریک سفت. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). جامه باریک سفت. ( فرهنگ رشیدی ). جامه باریک سفته را خوانند. ( فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرا ).
تربو. [ ت َ] ( اِ ) تربزه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تربزه شود.

فرهنگ فارسی

تربزه.

جمله سازی با تربو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رایش کومیسار، یوسف تربوون فرماندهٔ غیرنظامی آلمان در نروژ اشغالی، در ۲۵ سپتامبر ۱۹۴۰ شورای وزیران نروژی را برای کمک به خود در اداره امور در نروژ تشکیل داد. اسکانکه اینبار مستقیماً توسط قوای آلمان، به مقام مشاور دولت در امور کلیسا و مسائل تربیتی منصوب شد. اما دقیقاً یک سال بعد، عنوان مشاور، به وزیر تبدیل شد و اسکانکه، رسماً به مقام وزیر امور کلیسا و آموزش و پرورش منصوب شد.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز