تحلیم

متضادها

مقاومت، شورش

لغت نامه دهخدا

تحلیم. [ ت َ ] ( ع مص ) بردباری کردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). بردبار گردانیدن کسی را و فرمودن کسی را به حلم کردن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( قطر المحیط ). بردبار گردانیدن کسی را. ( اقرب الموارد ). || به حلم منسوب کردن کسی را. ( آنندراج ). || تحلیم بعیر؛ دور کردن کنه از شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تحلیم جلد؛ جدا کردن کنه از پوست. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).

جمله سازی با تحلیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زان بعد حسن عامر معموره تعلیم سبط نبی و سر نبی معدن تحلیم

💡 هیچ‌کس نباید اجازه دهد که تصمیمات اشتباه و ناگهانی توسط دیگران به او تحلیم شود و او باید همیشه از خواسته‌های خودش دفاع کند.

💡 مدیر شرکت سعی داشت ایده‌های شخصی خود را به کارمندان تحلیم کند، اما آن‌ها با مقاومت و بحث‌های طولانی با این تصمیمات مخالفت کردند.

💡 در روابط انسانی، تحلیم کردن عقاید خود به طرف مقابل بدون بحث و گفتگو، می‌تواند باعث ایجاد شکاف‌های عمیق و ناخواسته در بین دوستان شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران