تحلب

لغت نامه دهخدا

تحلب. [ ت َ ح َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) دوشش دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || تحلب عَرَق؛ روان شدن خوی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ): تحلب بدنه عَرَقاً؛ جاری گردید خوی بدن وی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( قطر المحیط ). || روان شدن آب دهن. || روان شدن اشک چشم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).

جمله سازی با تحلب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 1 - پيامبر به يكى از بستگانش فرمود چرا در خانهات (بركت ) نمى آورى ؟ عرضكرد منظورتان از بركت چيست ؟ فرمود: شاة تحلب: (گوسفند شيرده )! سپس اضافهفرمود: انه من كانت فى داره شاة تحلب او نعجة او بقرة فبركاة كلهن: (هر كس ‍ در خانهخود گوسفند شيرده يا گاو ماده داشته باشد سر تا پا بركت است ).

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز