تبسم کردن

لغت نامه دهخدا

تبسم کردن. [ ت َ ب َس ْ س ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لب شیرین کردن، لب سفید کردن. ( مجموعه مترادفات ص 88 ). ابتسام. لبخند زدن: عمر تبسم کرد و ایشان رااشاره کرد بازگردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 238 ).
زنهار ازین تبسم شیرین که میکنی
کز خنده شکوفه سیراب خوشتر است.سعدی.رجوع به تبسم و ابتسام و دیگر ترکیبهای این دو شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شکر خند زدن لبخند زدن.

جمله سازی با تبسم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن تبسم کردن پنهان و آن کان نمک مرهم دل شد ولی صد زخم پنهان تازه کرد

💡 دیده گریان عاشق دایم اندر چشم دوست از تبسم کردن گلهای خندان خوشترست

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز