لغت نامه دهخدا
تباهی دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) فنا کردن. نابود ساختن. هلاک کردن:
تو جان از پی پادشاهی مده
تنت را بخیره تباهی مده.فردوسی.
تباهی دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) فنا کردن. نابود ساختن. هلاک کردن:
تو جان از پی پادشاهی مده
تنت را بخیره تباهی مده.فردوسی.
فنا کردن نابود ساختن هلاک کردن
💡 پیام هکرها بر روی مانیتورهای تبریز: «ما گروه «تپندگان» در یک اقدام اعتراض آمیز دیگر در این لحظات بر سیستمهای کامپیوتری فرودگاه مسلط شدهایم. دو هفته پیش در اعتراض به تباهی دادن جان و بیتالمال مردم ایران توسط سپاه پاسداران بر سیستمهای کامپیوتری فرودگاه مشهد مسلط شدیم و امروز با این اقدام حمایت خود را از اعتصابکنندگان اعلام میکنیم. تا کی حکومت مطالبات مردم را برای بهبود وضعیت اقتصادی نادیده خواهد گرفت؟! تا کی؟! دیگر صدایمان را در گلو خفه نخواهند کرد و ما به این اقدامات ادامه خواهیم داد!»