لغت نامه دهخدا
تازه دل. [ زَ / زِ دِ ] ( ص مرکب ) آنکه دارای دل جوان باشد. ( ناظم الاطباء ).
تازه دل. [ زَ / زِ دِ ] ( ص مرکب ) آنکه دارای دل جوان باشد. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) آنکه دارای دل جوان باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بهار تو تا تازه دل جانها وز نهار تو روشن ایمانها
💡 دهم به ماه رخی تازه دل، که عاشق نو زعاشقان دگر دارد امتیاز دگر
💡 زگلشن بوی خون تازه دل بر دماغم زد دهان غنچهٔ گستاخ، بوسیده ست، دستش را
💡 سوزنیم، مرد باندازه... ر تازه دل و غاز رخ و یازه... ر
💡 چو گل شکفته دماغند در پریشانی چو ابر تازه دل از چشم اشکبار خودند
💡 دوستانت را همیشه باد شاد و تازه دل دشمنانت را همیشه باد تن زار و نوان