بیهراس

لغت نامه دهخدا

بیهراس.[ هََ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + هراس ) بی خوف و ترس. ( آنندراج ). بی ترس و بی بیم. ( ناظم الاطباء ):
بفرمود تا نزد او بیهراس
براه آورد لشکر ومنهراس.اسدی.دل از کاردشمن شده بیهراس
نه بازار لشکر نه آوای پاس.نظامی.هراسید از آن دشمن بیهراس
دل خصم راکرد از آنجا قیاس.نظامی.رجوع به هراس شود.

جمله سازی با بیهراس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون گذشت از شب به این آیین دو پاس رو بجانان کرد پیر و بیهراس

💡 صد بار تیغ قهر کشیدی و همچنان می آید از پی تو دل بیهراس من

طلف یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز