بیفشاندن

مترادف‌ها

پراکندن، پخش کردن، منتشر کردن

متضادها

جمع کردن، گرد آوردن

لغت نامه دهخدا

بیفشاندن. [ ی َدَ ] ( مص ) افشاندن: بیفشاندن بر؛ نثار کردن. ( یادداشت مؤلف ). || تکانیدن: تجثجث؛ بیفشاندن مرغ پر خود را. ( منتهی الارب ). رجوع به افشاندن شود.

جمله سازی با بیفشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاری از پای عاجزی کندن گردی از دامنی بیفشاندن