بیرون افتادن

مترادف‌ها

خارج شدن، پدیدار شدن

متضادها

داخل شدن، وارد شدن

لغت نامه دهخدا

بیرون افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ظاهر شدن. پیدا آمدن. خارج شدن. || کنایه از آشکارا کردن. ( آنندراج ).

جمله سازی با بیرون افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رفلکس سرفه باعث بیرون افتادن تمام محرکهای که در غشای مخاطی به دام افتادند می‌شود. در راه‌هوایی عضلات حلقوی وجود دارد که به محض ورود یک عامل محرک منقبض می‌شوند و راه‌هوایی را مسدود می‌کنند.

💡 طبق بررسی‌ها تنها ۲٬۲۸٪ مردان (حدود ۱۰۰ میلیون مرد) دچار بزرگی یا کوچکی غیرطبیعی و آنرمال آلت اند. آلت کوتاه ممکن است نتواند دخول ژرف (تا تهِ واژن) و پیوسته بدون کامل بیرون افتادن چندین باره آلت از واژن کند، همچنین یک آلت دراز ممکن است به ته واژن (خروجی دهانه رحم) همواره در طی سکس برخورد کند و باعث درد شود.

💡 بیرون افتادن از مسابقات ورزشی به دلیل آسیب‌های جسمی ناگهانی، برای بسیاری از ورزشکاران جوان تجربه‌ای بسیار تلخ، سخت و ناامیدکننده محسوب می‌شود.

💡 بیرون افتادن مواد از ظرف به دلیل پر کردن بیش از حد آن، باعث کثیف شدن میز و ایجاد دردسر در هنگام صرف وعده غذایی شد.

💡 بیرون افتادن از چرخه اقتصاد به دلیل نبود مهارت‌های لازم، می‌تواند منجر به بروز مشکلات معیشتی بسیار جدی برای بسیاری از افراد جامعه شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران