بیرزی

لغت نامه دهخدا

بیرزی. ( اِ ) بارزد.بیرزد. بیرزه. بیرژه. بمعنی بیرزه است. ( از برهان ) ( از جهانگیری ). رجوع بمعنی اول بیرزد و بیرزه شود.

جمله سازی با بیرزی

💡 واتش ترسم بشی من پس بیرزی: گفت می‌ترسم بروی و مرا تنهایم بگذاری

طزرکش یعنی چه؟
طزرکش یعنی چه؟
خدنگ یعنی چه؟
خدنگ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز