بیخ گوشی

مترادف‌ها

گوش ایستادن، پنهانی شنیدن

لغت نامه دهخدا

بیخ گوشی. [ خ ِ ] ( ص نسبی ) نجوی. آهسته سخن گفتن چنانکه دیگری نشنود.
- بیخ گوشی حرف زدن؛ بیخ گوشی صحبت کردن. بیخ گوشی گفتن. و رجوع به ترکیبات بیخ ذیل بیخ شود.

فرهنگ فارسی

نجوی ٠ آهسته سخن گفتن ٠ چنانکه دیگری نشنود ٠

جمله سازی با بیخ گوشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چشم بردار از آن کسان که سخن بیخ گوشی کنند و زیر لبی

💡 او مدام با صدای خیلی بلند در بیخ گوش من حرف می‌زند و باعث می‌شود که نتوانم روی کارهای مهمم تمرکز کنم.

💡 وقتی که آن غریبه در بیخ گوش من ایستاده بود، احساس کردم که امنیت و آرامش همیشگی خود را از دست داده‌ام.

💡 نباید اجازه دهی که آن افراد مزاحم در بیخ گوش تو زمزمه کنند و سعی کنند نظرات بیهوده خود را به تو تحمیل کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران