لغت نامه دهخدا
بی پول. ( ص مرکب ) تهیدست. بی چیز. که پول ندارد. || ( ق مرکب ) مجانی. بلاعوض. رجوع به پول شود.
بی پول. ( ص مرکب ) تهیدست. بی چیز. که پول ندارد. || ( ق مرکب ) مجانی. بلاعوض. رجوع به پول شود.
۱. [مجاز] تهی دست، تنگدست.
۲. آن که پول ندارد.
۳. (قید ) بدون گرفتن پول، مفت.
( اسم ) ۱ - بدون پول بی وجه مجانی. ۲ - ( صفت ) بیچیز تهیدست فقیر.
تهیدست. بی چیز. که پول ندارد. یا مجانی بلا عوض.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبردرزمناو یوشاکوف با شماره بدنه 065 متأسفانه در سال ۱۹۹۰ به دلیل حادثه برای راکتور این نبردرزمناو پس نیاز به تعمیرات اساسی یافت که به دلیل بی پولی روسها به تعویق افتاد. دو بار در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۱۰ اقدام به تعمیرات شد ولی باز بجایی نرسید؛ این نبردرزمناو نزدیک به ۳۰ سال است که زمینگیر است.
💡 تا توانم نگذارم که تو بی پول شوی گرچه بفروشم سرداریِ تن را به ضرر