بی پایه
مترادفها
بیاساس، بیریشه
متضادها
مستدل، موجه، با پایه
فرهنگ عمید
بی اصل، بی اساس.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بی ستون بی قایمه. ۲ - بی اصل بی اساس. ۳ - گل یا برگی که دم ندارد
جمله سازی با بی پایه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببامش اندر بی پایه ننگرد گردون بزیرش اندر بی باره نگذرد کیوان
💡 بی گل، نشد آشیانه محکم بی پایه، بجا نماند بنیان
💡 ندانم که بی پایه آسمان به بالای او رفته چون فیلبان؟
💡 بر بام آن سرای کرا ساز رفتن است بی پای مانده مردم و بی پایه نردبان
💡 یکی دیوار ناستوار بی پایهست خود کامی اگر بادی وزد، ناگه گذارد رو به ویرانی