بی نگار

لغت نامه دهخدا

بی نگار. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نگار ) بی نقش. رجوع به نگار شود.

فرهنگ فارسی

بی نقش ٠

جمله سازی با بی نگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روی او بی نگار یار جمال چشم او بی شراب جفت خمار

💡 همه اطراف بی نگار چمن همچو طبع تو پرنگار شود

💡 بستان بی بهار و شبستان بی نگار بازار بی متاع و خریدار بی زریم

💡 چو شد صفهٔ چینیان بی نگار شگفتی فرو ماند از آن شهریار

💡 دیدم کنار خویش تهی از نگار خویش من بی نگار خویش نخواهم کنار خویش

💡 الاله بیوفا بی بیوفا بی نگار بیوفا چون مو گزینم

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز