لغت نامه دهخدا
بی نگار. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نگار ) بی نقش. رجوع به نگار شود.
بی نگار. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نگار ) بی نقش. رجوع به نگار شود.
بی نقش ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روی او بی نگار یار جمال چشم او بی شراب جفت خمار
💡 همه اطراف بی نگار چمن همچو طبع تو پرنگار شود
💡 بستان بی بهار و شبستان بی نگار بازار بی متاع و خریدار بی زریم
💡 چو شد صفهٔ چینیان بی نگار شگفتی فرو ماند از آن شهریار
💡 دیدم کنار خویش تهی از نگار خویش من بی نگار خویش نخواهم کنار خویش
💡 الاله بیوفا بی بیوفا بی نگار بیوفا چون مو گزینم