بی نوائی

لغت نامه دهخدا

بی نوائی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) بینوایی. رجوع به بینوایی شود.

جمله سازی با بی نوائی

💡 مائیم و نوای بی نوائی ما را چو نوا ز بی نوائی است

💡 ما نوا از بی نوائی یافتیم گر نوا جوئی بجو از بینوا

💡 بی نوائی نوای درویش است دُرد دردش دوای درویش است

💡 نه ای نی که پیوسته نالی بمحفل نوا عاشقان را بود بی نوائی

💡 نوای ما نوای بی نوائی است نوائی چون نوای بینوا نیست

💡 بهار جوانی فرو ریزد از هم چو سرمای پیری کند بی نوائی

وصایا یعنی چه؟
وصایا یعنی چه؟
چلاق یعنی چه؟
چلاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز