بی نوائی
مترادفها
فقر، تنگدستی
متضادها
ثروتمندی، بینیازی، غنا
لغت نامه دهخدا
بی نوائی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) بینوایی. رجوع به بینوایی شود.
جمله سازی با بی نوائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مائیم و نوای بی نوائی ما را چو نوا ز بی نوائی است
💡 ما نوا از بی نوائی یافتیم گر نوا جوئی بجو از بینوا
💡 بی نوائی نوای درویش است دُرد دردش دوای درویش است
💡 نه ای نی که پیوسته نالی بمحفل نوا عاشقان را بود بی نوائی
💡 نوای ما نوای بی نوائی است نوائی چون نوای بینوا نیست
💡 بهار جوانی فرو ریزد از هم چو سرمای پیری کند بی نوائی