بی منش

لغت نامه دهخدا

بی منش. [ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + منش ) پست. سبک:
فرستاده ای بی منش برگزید
که آن خلعت ناسزا را سزید.فردوسی.کنون بی منش زینهاری شدم
ز اوج بلندی به خواری شدم.فردوسی. || بی ارزش. بی مقدار:
چنین گفت خسرو که شیرین بشهر
چنان بد که آن بی منش طشت زهر.فردوسی.رجوع به منش شود.

فرهنگ فارسی

پست. سبک. یا بی ارزش. بی مقدار.

جمله سازی با بی منش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چیز دیگر ماند اما گفتنش با تو روح القدس گوید بی منش

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز