بی مقدمه

مترادف‌ها

ناگهانی، بی‌درنگ

متضادها

با مقدمه، تدریجی

لغت نامه دهخدا

بی مقدمه. [ م ُ ق َدْ دَ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مقدمه ) بی پیشرو. || بدون دیباجه. بدون پیش درآمد. ابتدابه ساکن. || بدون سابقه.

فرهنگ فارسی

بی پیشرو. یا بدون دیباجه. بدون پیش در آمد. یا بدون سابقه.

جمله سازی با بی مقدمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بچه‌های همسایه گین که او گاهی اوقات از آن‌ها هنگامی که پدر و مادرشان نبودند نگهداری می‌کرد، این اشیا را دیده بودند یا در موردش چیزی شنیده بودند که خود گین آن‌ها را بدون فکر و بی مقدمه عتیقه از دریاهای جنوب معرفی کرد که از طرف پسرعمویش که در جنگ جهانی دوم خدمت می‌کرده، فرستاده شده. در بررسی‌هایی که شد، مشخص شد که اینها پوست صورت انسان هستند که به دقت از اجساد کنده شده و به عنوان ماسک توسط گین استفاده می‌شده‌اند.

💡 نکته مهم در این بنا تعامل فضاهاست. بخش‌های وابسته در عین اتصال با حریم‌هایی تعریف شده‌اند و ورود به آن‌ها بی مقدمه نیست.

💡 او ناگهان و بی مقدمه وارد اتاق شد و بدون اینکه حرفی بزند، مستقیم به سراغ بحث اصلی و موضوع مهمی که در ذهن داشت رفت.

💡 تغییرات ناگهانی در وضعیت اقتصادی جهان، بی مقدمه باعث شد که بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک در سراسر کشور با بحران جدی مواجه شوند.

💡 او بدون هیچ توضیحی و به صورت بی مقدمه، از همه ما خداحافظی کرد و بدون اینکه کسی بداند دلیل رفتنش چیست، از آنجا رفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران